حبيب الله الهاشمي الخوئي

59

منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة

بكشد ايشان را يا از براي منبرى كه بالا مىرود بر أو وهر آينه بد تجارتيست آن كه به بيني دنيا را از براي نفس خودت ثمن وبها واز آنچه مر تو راست در نزد خداى تعالى از نعم آن سرا عوض وسزا . وسيّمى از ايشان كسى است كه طلب كند دنيا را بعمل آخرت وطلب نمى كند آخرت را بعمل دنيا ، بتحقيق كه اين شخص پست كرد تن خود را بجهت اظهار تواضع ، ونزديك نهاد كأم خود را بجهت اظهار وقار وبرچيد دامن جامهء خود را بجهت اظهار احتياط از نجاست ، وزينت داد نفس خود را براي امانت وديانت ، وفرا گرفته طريقهء خدا را وسيلهء رفتن بسوى معصيت . وچهارمى از ايشان كسى است كه نشانده أو را از طلب ملك ومال حقارت نفس أو وبريده شدن علاج أو ، پس كوتاه ساخته أو را حال تنكى أو بر حالتي كه اراده نموده از رفعت ومرتبت پس آراسته است خود را باسم قناعت وپيراسته بلباس أهل زهد وطاعت ، وحال آنكه نيست از أهل قناعت وزهد نه در محل شب ونه در محل روز يعنى در هيچ وقت در سلك زاهدان حقيقي نيست بلكه زهد وقناعت أو صوري وظاهريست . وباقيماند مردمانى كه أهل آخرت هستند كه پوشانيد چشمهاى ايشان را از محارم يا از مطلق ما سوى اللَّه ياد كردن بازگشت أو نزد خداوند سبحانه وريخت اشكهاى ايشان را ترس روز محشر پس آنها ميان رميده هستند ومطرود شده وترسنده ومقهور گرديده وخاموش شونده وممنوع از كلام ودعا كننده با اخلاص وفرياد كننده ورنجور شده . بتحقيق كه افكنده است ايشان را بگوشهء خمول تقيه وپرهيزكارى وشامل شده ايشان را ذلت وخارى ، دهنهاى ايشان خاموش است از سخن ، وقلبهاى ايشان مجروحست از خشية خداوند ذو المنن ، بتحقيق كه موعظه فرمودند تا اين كه ملول شدند ، ومقهور گشتند تا اين كه ذليل گرديدند ، وكشته شدند تا اين كه اندك ماندند .